ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
206
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
پدرش كشته شد . فراريان لشكر جلال الدين به سوى سند روى آوردند و بسيارى در آب غرق شدند . پسر جلال الدين كه كودكى هفت ساله بود به دست مغولان افتاد و او را كشتند . جلال الدين به كنار سند رسيد لشكر مغول همچنان از پى او مىآمد . جلال الدين همهء زن و فرزند و حرم خود را بكشت تا به دست دشمن اسير نشوند و خود اسب در آب افكند و از سند بگذشت . از همهء لشكر او سيصد سوار و چهار هزار پياده و چند تن از امرا رهايى يافتند و پس از سه روز به او رسيدند بعضى از خواص او نيز با بارهاى آذوقه و لباس برسيدند و نياز آنان برآوردند . اعظم ملك به يكى از دژها متحصن شد . چنگيز خان آن دژ را محاصره نمود و بگرفت و قتل عام كرد . مغولان سپس به غزنه بازگشتند و شهر را بگرفتند و مردمش را كشتند و شهر را به آتش كشيدند و ويران كردند و اطراف و نواحى آن را نيز خراب نمودند . همه اين وقايع در سال 619 اتفاق افتاد . فرمانرواى كوه جودى [ 1 ] از بلاد هند ، چون از وضع جلال الدين خبر يافت لشكرى گرد آورده به سوى او راند . [ جلال الدين را جمعى از مجروحان همراهى مىكردند . با ديگر سران به مشاورت پرداخت كه با مجروحان چه كنند . از يك سو همراه بردن ايشان بس دشوار بود از ديگر سو اگر آن هندو پيروز مىشد همه را مثله مىكرد . پس هر كه را برادرى زخم خورده يا خويشاوندى مجروح داشت ، به دست خود او را هلاك كرد . در اين احوال آن هندو برسيد . جلال الدين جنگ را پايداشت و تيرى بر سينهء او زد و او را بكشت و همهء اموال و ساز و برگ نبرد كه داشتند به دست ياران او افتاد . چون قمر الدين كه در ولايت دندنه و ساقون نايب قباچه بود . اين واقعهء غريب بشنيد به خدمت جلال الدين به ارسال هدايا و اصناف تحف تقرب يافت ] [ 2 ] . و اللّه تعالى ولى التوفيق . اخبار جلال الدين در هند جماعتى از ياران جلال الدين و لشكريان او پس از عبور از سند نزد قباچه رفتند يكى از آنان دختر امين الملك بود كه به شهر اوچا ، از بلاد قباچه افتاده بود . ديگر شمس الملك شهاب الدين الپ وزير جلال الدين در زمان پدرش بود و ديگر قزلخان پسر امين الملك كه خود را به شهر كلور رسانيده بود و عامل آن شهر او را كشته بود . شمس الملك را نيز قباچه كشت زيرا پنداشته بود كه جلال الدين كشته شده اكنون كه خبر زنده ماندن او شنيده بود ، از اينكه اسرارى را براى شمس الملك فاش كرده بود از بيم افشاى آن رازها شمس الملك را كشته بود .
--> [ ( 1 ) ] متن : جردى . [ ( 2 ) ] ميان دو قلاب به سبب ناقص بودن متن از ترجمهء سيرهء جلال الدين منكبرنى كه اصل آن از مآخذ مؤلف است آورده شد . سيرهء جلال الدين منكبرنى ، تصحيح مينوى ، ( بنگاه ترجمه و نشر كتاب ) ، ص 114 .